خرید بک لینک

سرویس مقاومت جام نیـوز:

محمد جواد با عجله و خوشحال از مدرسه آمد و گفت: «امروز درسمان، پدر به مسافرت می رود، بود. من یاد گرفتم بنویسم. پدر! می خواهم برایت نامه بنویسم!» دستی به سر و رویش کشیدم و گفتم: «آدم برای کسی نامه می نویسد که نشانی ازش داشته باشد! ما که نشانی از پدرت نداریم. مگر نمی بینی من هم نامه نمی نویسم؟ من هم دلم برایش تنگ شده!» خیلی سخت بود. به زحمت توانستم به او بفهمانم که پدرش مفقود است. گفت: «پس باید چکار کنم؟ تو چکار می کنی مامان؟» گفتم: «من صبر می کنم، تو هم از خدا بخواه بهت صبره بدهد».

راوی: همسر شهید ذبیح الله عامری

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 4 خرداد 1395 ساعت: 9:00

صفحه بندی